ما در دوره‌ای بی‌سابقه از افول چیزی زندگی می‌کنیم که ماریان وولف آن را «سواد عمیق» می‌نامد. نمودهای این فاجعه را همه‌جا می‌توان دید، اما شاید در هیچ‌جا به اندازه سنتِ فرهنگیِ «ادبیات» واضح نباشد. دیگر انکارش بی‌فایده است: «ادبیات» با شتاب دارد به هنری فراموش‌شده تبدیل می‌شود. وقتی فیلیپ راث در سال ۲۰۰۹ گفت رمان به‌زودی به دغدغه‌ای «فرقه‌ای» بدل خواهد شد، خیلی‌ها مخالف بودند. اما در این سال‌ها وضعیت ادبیات چنان اسفبار بوده که اندیشیدن به افول آن دیگر حتی نومیدکننده نیست، فقط خشم‌آور و ملال‌انگیز است.
نشریه «بافلر» برای به‌دست دادن چشم‌اندازی وسیع‌تر از این بحرانِ فرهنگی، از نویسندگانی از کشورهای مختلف جهان خواسته است تا گزارش‌هایی از وضعیت پساسواد در سرزمین مادری‌شان بنویسند. این گزارش‌ها هم امیدوارکننده نیستند، اما خواندن آن‌ها در حالی که نمایشگاه کتاب، کم‌جان‌تر از همیشه و به صورت مجازی برگزار شد، خالی از لطف نیست. کتاب، خواندن و ادبیات در همه‌جای جهان در حال پس‌رفت است، پس زنده‌باد کتاب، خواندن و ادبیات.
ژانگ یورِن، چین: شکل اصلی ادبیات در چین امروز، «رمان اینترنتی» است. نویسندگان جوان با استفاده از برنامکی که گفتار را به متن تبدیل می‌کند، داستان‌هایشان را آنلاین منتشر می‌کنند. خیلی وقت‌ها اساساً «نوشتن» در کار نیست. واژگان و ساختار جمله‌ها بسیار ساده است، چون به محض اینکه خواننده گیر کند، متن را رها می‌کند. بنابراین نویسندگان به‌جای صناعات ادبی یا توصیفات پیچیده، از کلیشه‌ها استفاده می‌کنند تا خواننده مجبور نباشد مغزش را به کار بیندازد.
رمانِ اینترنتی به‌صورت دنباله‌دار منتشر می‌شود و بخش‌های جدید هر روز عرضه می‌شوند. خوانندگان هر روز تصمیم می‌گیرند که آیا محتوا به‌ اندازه کافی هیجان‌انگیز بوده که به خواندن ادامه دهند یا نه، اهمیتی نمی‌دهند اگر داستان پر از تناقض باشد یا اصلاً خط روایی مشخصی نداشته باشد. با چنین وضعی، نویسندگان بیشتر به ارائه‌دهندگان خدمات شبیه شده‌اند. آن‌ها مجبورند با شتاب به ذائقه «مشتریان» خدمت کنند؛ مثلاً هیچ اتفاق ناراحت‌کننده‌ای نباید بیفتد، هیچ شخصیتی حق ندارد تصمیم غیراخلاقی بگیرد. هیچ‌چیز جز کلیشه مجاز نیست.
جو گیبسن، اسپانیا: فرهنگِ امروز اسپانیا، فرهنگ خواندن‌های سریع است: پیام‌ها، زیرنویس‌ها، تیترها، کپشن‌ها، ایمیل‌ها، نوتیفیکیشن‌ها و پست‌های شبکه‌های اجتماعی. متن‌هایی که هر لحظه پیش چشمان ما ظاهر می‌شوند ما را احاطه کرده‌اند، و ما تنها از خلال همین متن‌ها جهان را می‌فهمیم. اما این حجم هولناکِ نوشته، ناگزیر، اخلاق و سلیقه زبانی و طرز اندیشیدنمان را نیز قالب‌ریزی می‌کند. ما به خواندنِ سریع عادت کرده‌ایم. به چشم‌دواندن، به اسکن‌کردن، به جست‌وجوی «نکته اصلی» در میان پاراگراف‌های فشرده. دیگر تحملِ ابهام را نداریم. وقتی در چنین فرهنگی کتاب می‌نویسی، انگار داری در کنار اتوبانی شلوغ نجوا می‌کنی. سرعت و شتابِ جابه‌جایی اطلاعات چنان بالاست که ادبیات -که ذاتاً کند است- در حاشیه این سروصدا محو می‌شود. کتاب دیگر «رویداد» نیست؛ کالاهایی دیگر آن را بلعیده‌اند. زمانی مردم پیش از خواب رمان می‌خواندند؛ حالا قبل از خواب «نوتیفیکیشن‌ها را پاک می‌کنند». خواننده‌ای که هزاران صفحه گوناگون در روز «می‌بیند»، اما تقریباً هیچ‌یک را «نمی‌خواند» چگونه می‌تواند با چیزی مانند ادبیات دشوار ارتباط برقرار کند؟
«فشرده ای کوتاه از گزارش مجله ترجمان» 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی